ميرزا حسن حسينى فسايى

402

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

جماعتى خدمت حضرت قيصر روم وانمودند كه القاص ميرزا بر سرير مخالفت است ، بايد او را از ممالك محروسه دور داشت ، القاص ميرزا بعد از اطلاع ، از بغداد براى قرب جوار اردوى اعلى به نواحى كردستان آمده ، در قلعه مريوان كه حاكم آن سرخاب « 1 » نام بود پناه برد و سرخاب را واسطه نمود كه خدمت حضرت شاهى عرضه دارد كه اگر از كرم شاهانه عصيان القاص را عفو مىفرمايد و از كشتن او مىگذرد ، جناب سيادت انتساب ، شاه نعمت اللّه « 2 » يزدى را كه شوهر مهدعليا خانش خانم خواهر اعيانى پادشاه « 3 » بود ، روانه دارند كه بيايد و بر مراتب ، قسم ياد كند ، القاص ميرزا را تسليم او كنم ، پس به فرمان پادشاه خطاپوش ، جمعى از امراء در خدمت شاهزاده بهرام ميرزا برادر اعيانى شاهزاده القاص ميرزا به قلعه مريوان رفته ، القاص ميرزا را از غصه بيرون آوردند و چون به نزديكى اردوى اعلى رسيدند ، بهرام ميرزا بنابر مصلحت دست و پاى القاص ميرزا را به غل و زنجير مقيد داشت كه همچنان به نظر سياست اثر پادشاه برد ، چون پادشاه خبر يافت زنجير و غل را از او برداشتند و او را بر الاغى برهنه نشانيده ، كلاه بلندى يكذرعى كه دوره او را به پر خروس و بوم و دم روباه آراسته ، بر سر او گذاشتند و قباى خودرنگى از كرباس كه ميانهء آستر و رويهء آن را از پشم و پنبه ، بيشتر از آنچه فقرا دوزند ، پر كرده ، بر وى ، پوشانيدند و مسخرگان « 4 » و بازاريان و اهل محلات در ركاب و پس و پيش او به زدن تنبك و دهل و سرنا و سنج « 5 » مشغول شده ، دستك‌زنان و پاىكوبان او را به همان هيئت وارد مجلس همايون نمودند ، بعد از دو سه ساعت لباسهاى سخريه را از او درآوردند و قامت او را به لباسهاى زردوز شاهانه آراستند ، پس اذن جلوس يافت و حضرت پادشاهى به او خطاب فرمود كه ديدى آقاى من حضرت امير المؤمنين عليه السلام ترا چون پيش من آورد ؟ چه بدى نسبت به تو كردم كه به قيصر پناه بردى « 6 » و مردمان گفتند پسر شاه اسمعيل شيعه به قيصر سنى التجا كرد و سپاه كشيد و صد هزار نفر شيعه را بكشت و تو تا با من بودى ، شراب نخوردى ، فسق نكردى ، بعد از دورى از من شراب‌خوار و فاسق گشتى ، پس آن پادشاه حكم فرمود تا القاص ميرزا را به قلعه قهقهه برده ، محبوس كردند و بعد از پنج شش ماه دو نفر از مستحفظين قلعه كه القاص ميرزا ، پدر و برادر آنها را كشته بود ، به قصاص خون آنها ، شاهزاده عالميان را از قلعه به زير انداخته وفات يافت « 7 » . و عيد نوروز سنه سيچقان‌ئيل سال 958 : در روز چهارم ماه ربيع الاول ، اتفاق افتاد و پادشاه دين‌پناه در اين سال به جانب شيروان و گرجستان نهضت فرموده ، نظمى لايق داده ، متمردين را به سياست رسانيده ، زمستان را در قره‌باغ قشلاق فرمود . « 8 »

--> ( 1 ) . ( سرخاب والى اردلان ) روضة الصفا ، ج 8 ، ص 90 ، و احسن التواريخ ، روملو ، ص 340 ، و خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 338 : ( سرخاب برادر بگه ) . ( 2 ) . ر ك : خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 338 . ( 3 ) . ر ك : خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 376 . ( 4 ) . در متن : ( مسخره‌گان ) . ( 5 ) . در متن : ( صنج ) . ( 6 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 90 ، و عالم‌آراى عباسى ، ج 1 ، ص 74 ، خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 339 . ( 7 ) . ر ك : همان ماخذ ، و خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 340 . ( 8 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 91 ، و عالم‌آراى عباسى ، ج 1 ، ص 82 .